عوامل اجتماعی موثر در افزایش بزهکاری کودکان و نوجوانان

گفتار اول: فقـر

در بسیاری از فرهنگ­ها، فقر را به معنای  «عدم تکافوی ضروریات زندگی» تعریف کرده­اند. چنین تعریفی به طور کلی ، دقیق­ و جامع نیست زیرا ضروریات زندگی هر جامعه، در طول زمان و مکان، ابعاد و اشکال گوناگونی دارد و از جامعه­ای به جامعه دیگر دگرگون می­شود. از این رو ، تعیین یک تعریف علمی برای فقر، که برای هر زمان و مکان صادق باشد، ممکن نیست.

با صنعتی شدن کشورها به نظر می­آمد که این معضل بر طرف شود، لیکن چنین نشد و در سال­های اخیر این مسأله، افکار جوامع بشری و بویژه کشورهای در حال توسعه را بیشتر به خود مشغول کرد.[1] فقر
و نابرابری­های موجود در هر جامعه­ای، پیامدهای خاص خود را دارد و نه تنها باعث بروز بحران می­شود بلکه ، بر اساس سلسله­ای از روابط علت و معلولی، زمینه بروز بحران­هایی از قبیل بحران مهاجرت، حاشیه نشینی، بحران آسیب­ها و انحرافات اجتماعی از قبیل بحران طلاق، اعتیاد، بزهکاری، فحشا، قتل، خشونت
و انواع جرایم دیگر را فراهم می­آورد.

بزهکاری را نمی­توان متعلق به یک طبقه اجتماعی خاص دانست، اما طبق گزارش­هایی که در اغلب متون مربوط به این بحث آمده است، احتمال بروز بزهکاری در طبقات پایین اجتماع ، بیش از طبقات متوسط
و بالاست که البته این موضوع بیشتر در جوامع شهری صادق است. فقر در زمانی که ارزش­های اخلاقی
کم رنگ شده و مبانی معنوی نادیده گرفته شوند، می­تواند مبنای بسیاری از بزهکاری­ها و جرم باشد، اگر چه از نگاه رفتار شناسی ، نمی­توان حضور فقر را اصلی­ترین پایه برای ارتکاب جرم دانست، اما اگر فقر باضعف ایمان همراه باشد، آن گاه باید منتظر وقوع آسیب و بزه بود.[2] فقر فرهنگی ممکن است از جمله عوامل بزهکاری باشدکه اگر تحت تاثیر برخی فرهنگ­ها قرار گیرد، رو به سوی بزهکاری خواهد آورد.

برخی فقر، افزایش مواد مخدر و خشونت حاکم بر خانواده و جامعه را از جمله زنجیره­ای از علل افزایش بزهکاری می­دانند. به عقیده دکتر کی نیا، فقر، محرک طغیان و موجب بغض و کینه و محرومیتی است که شخص را متوجه سعی و کوشش و تلاش و برای بهبود زندگی می­کند. فقر موجب بزهکاری نیست، فقر فقط اشخاص بی استعداد را به بزهکاری وامی­دارد.[3]

همچنین فقر موجب از بین رفتن توانایی والدین برای تربیت فرزند و تشدید اختلافات خانوادگی ، همچنین تضعیف کنترل روابط خانوادگی و از بین رفتن توانایی والدین در اعمال کنترل غیر رسمی بر فرزندان می­گردد.[4]

بند اول: نظرات دانشمندان در مورد فقر و بزهکاری

دورکیم معتقد است که جرایم ناشی از نظام، فرهنگ و تمدن هر اجتماع است و تابع زمان و مکان نیز
می­باشد. افلاطون در کتاب جمهوریت می­نویسد: فقر و ثروت سبب نابودی کشورها می­شوند . فقر احساس
را از بین برده حس کینه توزی، انتقام جویی، بدبینی و حسد را تشدید می­کند. کثرت ثروت نیز مبانی اخلاقی را سست کرده سبب تنبلی، بی قیدی، غرور و بی اعتنایی نسبت به دیگران می­شود و کشور را به فنا و نابودی می­کشاند زیرا تقوای واقعی و ثروت­های کلان و هنگفت، یک جا جمع نمی­شوند.

افلاطون برای پیشگیری از بزهکاری، تعدیل ثروت و بهبود وضع زندگی فقیران را توصیه می­کند. دورکیم، جرایم را ناشی از نظام می­داند. افلاطون نیز به فقر و ثروت اشاره کرده که هر کدام از این­ها ممکن است
از عامل­های بزهکاری باشند و اگر چنانچه چهار حس مورد نظر افلاطون در افراد اوج بگیرند خود اینها ممکن است به عنوان کسب عامل عمده باشند که موجبات بزهکاری افراد را بوجود می­آورند.[5]

به اعتقاد کتله، جرایم ارتکابی در یک جامعه و نوسانات متناوب آن، مانند یک تابع ریاضی وابسته به تغییرات شرایط اقتصادی و اجتماعی زمان و مکان است. بحث­های مربوط به وضعیت تأسف بار فقیران، همراه با بحث­هایی در مورد پیامدهای نامطلوب فقر، همچون بیماری، جرم و ناامیدی، به روزگار باستان باز می­گردد. این بحث­ها شمار گسترده­ای از پژوهش­های تجربی را به وجود آورده­اند که ارتباط بین فقر و جرم را بررسی می­کنند. برخی از این پژوهش­ها ، به دگرگونی شرایط اقتصادی توجه می­کنند تا ببینند آیا با دگرگونی­های نرخ­های جرم همانند دارند یا خیر. اگر جرم معلول فقر است که با منطق نیز جور می­آید، در آن صورت در مکان­ها و زمان­هایی که فقیران بیشتری وجود دارد، باید جرم بیشتری نیز وجود داشته باشد. از این رو این پژوهش­ها، دوران بحران اقتصادی را با دوران رونق اقتصادی و نواحی ثروتمندیک کشور را با نواحی آن مقایسه نموده­اند تا ببینند آیا تفاوت­های سیستماتیک در نرخ­های جرمشان وجود دارد یا خیر. همچنین پژوهش­هایی همزمان با ملی شدن آمار جرایم در فرانسه، در اوایل دهه 1800 با تلاش­های کتله و گری برای نشان دادن ارتباط بین جرم و فقر انجام شده است. از آن زمان، تاکنون صدها پژوهش در مورد این موضوع، در مورد ارتباط بین جرم و نوسانات اقتصادی، در اروپا و ایالات متحده امریکا منتشر شده است. این فرض همگانی ، که جرم با نوسانات اقتصادی مرتبط است، احتمالاً بر فرض درباره رابطه میان جرم و بیکاری مبتنی است. لذا نابرابری اقتصادی ومعضل جرم، با یکدیگر ارتباط علت و معلولی دارند. در پژوهشی که توسط گار انجام شد، مشخص شد که فقر و ثروت با وقوع جرم عام، نه فقط سرقت بلکه جرم­های علیه اشخاص همبستگی دارد. در لندن استکهالم و ولز جنوبی جدید، از دهه 1840 تا دهه 1930، هم سرقت و هم تهاجم در دوران کسادی اقتصادی افزایش یافت و هنگامی که شرایط اقتصادی بهتر شد، کاهش یافت. انگلس و مارکس بدون آنکه به طور خاص، رابطه فقر و جرم را بررسی کنند، با پایه گذاری مکتب تضاد، به گونه­ای به ایده­های مرتبط با رابطه فقر و جرم، صورت علمی بخشیدند. چون بر اساس این مکتب ، اقتصاد زیربنای  زندگی اجتماعی است و مابقی یعنی سیاست، حقوق و فرهنگ ، همگی روبنا هستند. بنابراین مارکسیسم  در تبیین جرم­ها، اقتصاد را عامل اصلی می­داند.[6]

[1] تاجریان، علیرضا، نگرش جامعه شناسی به رابطه فقر و انحرافات اجتماعی، 1388 ،قابل مشاهده در www.tajerian.ir/?code=152

[2] اربابی ، محسن، نگاهی اجمالی به تاثیر فقر بر جرم و بزهکاری، 1389، قابل مشاهده در

www.javanermrooz.com/new/page-411-aspx.

[3] – کی­نیا، مهدی، علوم جنایی، جلد سوم، چاپ دوم،انتشارات دانشگاه تهران، 1346، ص 123.

[4] – ستوده، هدایت الله، آسیب شناسی اجتماعی، چاپ نوزدهم،تهران، انتشارات آوای نور، 1389، ص 45 .

[5] – بابازاده، ارشد، تأثیر فقر بر بزهکاری، ماهنامه اصلاح وتربیت،آذر1383، شماره 33، ص 10 .

[6] بابایی، محمد علی، هاشمی دمنه، فاطمه السادات، پیامدهای جرم شناختی هدف مند سازی یارانه ها، پژوهش نامه حقوق کیفری، سال چهارم، 1392، ص 31 .

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تاثیر طلاق و اعتیاد والدین در ارتکاب جرایم فرزندان