دیدگاه پردازش اطلاعات

بر اساس نظریه باور (1987) هیجان نیز مانند یک گره واره در شبکه تداعی، بازنمایی می شود و هر بازنمایی، با بازنمایی شبکه های دیگر مرتبط است (مانند رویدادهای حافظه ای شادی و غم). فعال شدن گره وار هیجانی موجب افزایش دسترسی به مواد هماهنگ با خُلق و در نتیجه باعث سوگیری پردازش اطلاعات هماهنگ با خُلق می شود. در این دیدگاه ارتباط بین حافظه و خاطرات تلخ در مرکز توجه قرار گرفته است، بدین صورت که گاهی فرد خود را از نظر روانی در حالتی قرار می دهد که نسبت به اطلاعات مربوط به تجربه های تلخ مربوط به ظهور در اجتماع سوگیری داشته و آنها را بیشتر مدنظر قرار دهد و همین امر موجب می شود بیشتر جنبه های منفی ابراز وجود خود را در نظر بگیرد. حتی برای تعیین اثربخشی تکنیک های رفتاری و شناختی از رویکرد پردازش اطلاعات استفاده می شود. به این صورت که میزان سوگیری نسبت به برداشت هراس آمیز از موقعیت را با پردازش اطلاعات اندازه گیری می کنند. در اغلب نظریه های شناختی نیز بر اهمیت سوگیری در فرآیند پردازش اطلاعات تأکید شده است (به نقل از لنگو،2010).

2-2-3-5-دیدگاه رفتار گرایی

به عقیده رفتارگرایان اضطراب واکنشی است که براساس یادگیری قابل تبیین است. به مشکلات رفتاری به منزله الگوهایی از پاسخ های نامناسب نگاه می شود که احتمالاً در ارتباط با شرایط محرکهای بیزارکننده آموخته می شوند. از دیدگاه رفتاردرمانگران بسیاری از حالات غیر عادی روانی بویژه حالات روان نژندی، پاسخ های شرطی هستند که به نحوی تقویت می شوند و ادامه می یابند.

از نظر ولپی[1]، رفتار روان نژندی هر نوع عادت پایدار از رفتار ناسازگار است که در ارگانیسم که از نظر فیزیولوژیکی طبیعی است از راه یادگیری حاصل می شود، اضطراب جزء سازنده معمولی یا مرکزی رفتار روان نژندی است. اضطراب یا ترس نامطبوع است که فرد را از انجام فعالیت های روزمره باز می دارد و یا او را بسوی رفتاری محدودتر و ناسازگارتر سوق می دهد. گرچه اضطراب و رفتار روان نژندی در نظر برخی ها آموخته شده است، عده ای نیز بر این عقیده اند که این رفتارها برآمده از عدم یادگیری الگوهای رفتاری مناسب می باشد و فرد اصولاً پاسخ ها و مهارت های لازم را یاد نگرفته است (شفیع آبادی، 1388).

دیدگاه رفتاری بر این باور است که اشخاص می توانند راه اصلاح احساسات و رفتار مسئله دار خود را به سرعت و به طور مستقیم بیاموزند و نیازی به این نیست که بیمار روی صندلی مخصوص، در مطب روانپزشک بنشیند و به روش تداعی آزاد از گذشته های خود سخن بگوید. بر طبق این دیدگاه، افراد مضطرب اغلب می توانند با در معرض قرار دادن خود یا آن چه از آن می ترسیدند، به خودشان کمک کنند. دقتی بیمار در معرض چیزی که از آن می ترسد قرار می گیرد، بهبودی پیدا می کند. همچنین طبق نظر این دیدگاه، اضطراب یک واکنش شرطی در مقابل محرک محیطی خاص است و نیز در نظریه یادگیری اجتماعی، فرض بر این است که فرد با تقلیدِ واکنش های اضطرابی از والدین خود، ممکن است واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد. در نتیجه اضطراب از طریق یادگیری کلاسیک، یادگیری عامل و یادگیری جانشینی کسب شده و در نتیجه خطر محیطی واقعی یا خطری خیالی پدید می آید (شفیع آبادی، 1388).

 

[1] – Wolpe

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه