کسی که دارای هوش فرهنگی بالایی است، حصارهای فرهنگی را درک کرده، می‌داند که همین حصارها می‌توانند رفتار ما و دیگران را چارچوب‌بندی کند و بر این اساس، می‌تواند نحوه فکر کردن و واکنش نشان دادن در موقعیت‌های متفاوت را تعیین کند و نیز در مواقع حسّاس، هم قادر است تا این قیدوبندها و حصارها را در جهت اهداف سازمان خود کاهش دهد.

هوش فرهنگی نوع بدیعی از هوش است که ارتباط زیادی با محیط کاری متنوّع فرهنگی دارد. پیترسون «هوش فرهنگی» را استعداد به ‌کارگیری مهارت‌ها و توانایی‌های در محیط‌های مختلف می‌داند (بروکس[1]،2004: 37-34). هوش فرهنگی توانایی بروز عکس‌العمل مؤثر در برابر اهالی فرهنگ‌های بیگانه است هوش فرهنگی این امکان را به افراد می‌دهد تا از طریق دانش و دقت عمل، تفاوت‌های فرهنگی را دریابند و در برخورد با دیگر فرهنگ‌ها رفتار درستی در پیش گیرند. افراد به دلیل فرهنگ‌های متفاوتی که دارند ممکن است نتوانند خود را با جامعه جدید انطباق دهند و همین عدم تطابق با فرهنگ جامعه جدید ممکن است منجر به نزاع و درگیری خیابانی و یا جمعی در آن جامعه شود؛ بنابراین هوش فرهنگی به‌ عنوان متغیر مستقل در نظر گرفته شد.

 

 

2-4 چارچوب نظری

 در نظریه آنومی دورکیم و مرتن و انحرافات اجتماعی، ایده اصلی دورکیم این است که زندگی بدون وجود الزام‌های اخلاقی یا ضرورت‌های اجتماعی تحمل‌ناپذیر می‌شود و در نهایت نیز به شکل‌گیری پدیده آنومی، یعنی نوعی احساس بی‌هنجاری می‌انجامد که اغلب مقدمه‌ای برای بروز کجروی و خودکشی است. او اشاره می‌کند که در جوامع امروزی، خواه در سطح جامعه و خواه در سطح برخی گروه‌های تشکیل ‌دهنده آن، معیارها و هنجارهای سنتی، وضعیتی در حال تضعیف دارد، بی‌آنکه هنجارهای جدیدی جایگزین آن گردد و زمانی که انسجام، پیوستگی و یگانگی در داخل گروه، اجتماع و جامعه کمتر باشد نرخ نابهنجاری و انحراف بیشتر می‌شود و نبود قوانین و هنجارها باعث گرایش افراد به نزاع می‌شود. نظریه‌های کنترل فرض را بر این قرار می‌دهند که رفتار افراد، رفتاری ضداجتماعی خواهد بود و تمام افراد پتانسیلی برای زیر پا گذاشتن قانون را دارند مگر این‌که دیگران را در جهت ترک آن هدایت کنند همچنان که فروید در نظریه خود گفته افراد به ‌طور طبیعی تمایل به کج‌رفتاری دارند و اگر تحت کنترل قرار نگیرند چنین می‌کنند و کج‌رفتاری اشخاص، بیش از آن‌که ناشی از نیروهای محرک به‌ سوی نابهنجاری باشد محصول عدم ممانعت است. بر همین اساس در این تبیین‌ها، برخلاف تبیین‌های دیگر تمایلی به یافتن انگیزه‌ها و علل رفتار کجروانه وجود ندارد و بیشتر به موقعیتی توجه می‌شود که در آن، افراد برای انجام این‌گونه رفتارها آزادی بیشتری به دست می‌آورند. بر اساس نظریه کنترل می‌توان گفت، زمانی که کنترل والدین بر فرزندان ضعیف گردد متقابلاً گرایش به ‌سوی گروه‌های منحرف بیشتر می‌شود که این خود سبب گرایش به رفتار انحرافی و نزاع می‌گردد. دوروتی لاونولث در نظریه فضای عاطفی خانواده بر آن است تا از طریق تعیین‌کننده‌های ساختاری، رفتار نابهنجار در خانواده را تبیین کند همچنین نظریه نوسازی، نوع نظام خانوادگی افراد و شیوه‌های تربیتی والدین را به‌ عنوان عامل اصلی بی تحولی جوامع سنتی و عدم توسعه اجتماعی و اقتصادی آن‌ها بیان نموده است. به نظر وی نقطه‌های آغازین تربیت و اجتماعی شدن کودک نقش زیادی در رفتار آینده او دارد، به ‌گونه‌ای که ممکن است مانع نوآوری یا پذیرش نوآوری شود؛ بنابراین نوع روابط میان نقشه‌ای مختلف در خانواده و به‌ تبع آن تفوق هر یک از گونه‌های ساخت قدرت و یا شیوه‌های تربیتی (استبدادی، دمکراتیک و  …) منجر به بروز رفتارهای متفاوت از سوی فرزندان در عرصه اجتماعی خواهد شد و نظریه پیوند افتراقی بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همسالانی که بزهکار باشند، تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری می‌گذارند و فرد را به ‌سوی بزهکاری سوق می‌دهند. ساترلند معتقد بود که انحرافات عموماً در قالب گروه‌های نخستین نظیر خانواده یا گروه دوستان آموخته می‌شوند. اریک فروم در تعریف از خود بیگانگی می‌گوید از خود بیگانگی حالتی است که فرد از خود بیگانه خود را مرکز عالم به ‌حساب نمی‌آورد و خالق اعمال خود نیست، بلکه اعمال و نتایج آن حاکم بر وی هستند از آن اطاعت می‌کنند و یا حتی آن را ستایش می‌کنند که خود می‌تواند عاملی در گرایش فرد به شکستن قوانین و گرایش به نزاع خیابانی باشد. بیگانگی از نظر دورکیم که مترادف با کلمه آنومی دانسته شده است به‌ نوعی حالت فکری اطلاق می‌شود که فرد در آن به‌ واسطه اختلالات اجتماعی به‌ نوعی سردرگمی در انتخاب هنجارها، تبعیت از قواعد رفتاری و احساس فتور و پوچی دچار است که همین احساس پوچ بودن احتمال دارد فرد را به سمت نزاع ببرد. انسجام اجتماعی دلالت بر توافق جمعی میان یک جامعه دارد دورکیم احساسی را که در میدان تعاملی به وجود می‌آید عاطفه جمعی عمیق بیشتر در مناسک جمعی (مثل اعیاد، مراسم ملی، مذهبی و غیره) به وجود می‌آید و بدین نحو موجبات نظم افزایش و تحکیم انسجام اجتماعی را فراهم می‌کند و اگر در جامعه انسجام وجود نداشته باشد و نابهنجاری باشد افراد بیشتر به سمت نزاع های خیابانی‌گرایش پیدا می کنند و مفهوم هوش فرهنگی که برای نخستین بار توسط ایرلی و انگ از محققان مدرسه‌ی کسب‌وکار لندن مطرح شد. این دو، هوش فرهنگی را قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعامل‌های فرهنگی و ارائه‌ی پاسخ‌های رفتاری درست به این الگوها تعریف کرده‌اند مرکز هوش فرهنگی، یک الگوی چهار بعدی برای سنجش هوش فرهنگی که مهم‌ترین چارچوب مفهومی هوش فرهنگی نیز محسوب می‌شود، معرفی کرده که در این تحقیق از آن استفاده‌ شده است و ما هوش فرهنگی را به دلیل اینکه با پویایی اجتماعی و انسجام گروهی مرتبط است و همچنین به دلیل وجود افراد با فرهنگ های مختلف در شهر با گرایش به نزاع‌های خیابانی که جنبه گروهی دارد می‌سنجیم تا مشخص شود که تعصب‌گرایی باعث می‌شود که افرادی که دارای هوش فرهنگی هستند به سمت نزاع گرایش پیدا می‌کنند یا نه و خانواده، دوستان، از خود بیگانگی اجتماعی و انسجام اجتماعی تا چه حد بر هوش فرهنگی تأثیرگذارند یا هوش فرهنگی چقدر بر آن‌ها تأثیر دارد.

Brooks Peterson1

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به نزاع‌های خیابانی در شهرستان بندرعباس