مدل كپنر[1]

در مدل كپنر (1993) بين دو متغير فشارها و آشفتگي رواني، رابطه مثبت وجود دارد. همچنان كه چرنيس نيز بر آن تاكيد كرده است، بين متغير ميزان آشفتگي رواني و متغير درجات و تعداد مكانيسم هاي مقابله دفاعي و همچنين بين ميزان آشفتگي رواني و احساس شكست،رابطه وجود دارد رابطه فوق بين آشفتگي رواني و احساس شكست، تاييدي بر مدل درماندگي آموخته شده سليگمن و سندرم تطابق عمومي هانس سلیه مي باشد. این مدل به این معنی است که هر چقدر میزان فشارها بیشتر باشد فرد دچار آشفتگی روانی بیشتر در محیط کار و به دنبال آن دچار فرسودگی شغلی بیشتر می شود. نکته دیگری که این مدل بر آن تاکید کرده است این است که افرادی که دارای تیپ شخصیتی A هستند ، میزان فشارهای روانی وارده در محیط کار را بیشتر از افراد فاقد این تیپ احساس می کنند و این باعث می شود بیشتر دچار فرسودگی شغلی شوند و همچنین  بين تيپ شخصیت  A و حمايت اجتماعي، رابطه منفي وجود دارد يعني افراد با تيپ شخصيت A از حمایت اجتماعي كمتري برخوردارند و این در حالی است که   حمايت اجتماعي به عنوان يك ميانجي و واسطه موجب مي گردد فشارهاي رواني، كمتر باعث فرسودگي شغلي شوند (کپنر،1993، به نقل از حافظی ، احدی ، عنایتی و نجاریان ، 1386) .

 

2-2-3 سير و مراحل ایجاد فرسودگي شغلي

  1. مرحله ی ماه عسل

زماني است كه ما در جايي استخدام مي شويم و با شور و شعف خاصي كار خود را شروع مي كنيم. اين احساسات عبارتند از:  تهييج ، اشتياق ، غرور و چالش . ممكن است زودتر از وقت معمول سر كار حاضر شويم و ديرتر هم محيط كار را ترك مي كنيم . شروع به كار ، ذخاير و انرژي ما را خارج مي كند . اگر تقويت ، تحسين ، تشويق و رضايت به دنبال كار نباشد، كاهش انرژي آغاز مي شود و فرد بدون آن كه خودش متوجه باشد، به تدريج از انرژي جسمي و رواني تهي مي شود .

  1. مرحله ی كمبود سوخت

مرحله اي است كه فرد احساس كم آوردن انرژي مي كند و نارضايتي شغلي و خستگي شروع مي شود . در اين مرحله فرد نوعي احساس مبهم زوال ، خستگي و گيجي را تجربه مي كند. نشانه هاي اين مرحله عبارتند از: نارضايتي شغلي ، عدم كارايي، اختلال در خواب و احساس خستگي . فرد سعي مي كند از طريق پناه بردن به مصرف سيگار ، مواد مخدر ، مشروب ، انجام دادن خريد هاي تفنني ، خوابيدن زياد و … به نوعي خود را فريب دهد .

  1. مرحله ی نشانه ي مزمن

 اين مرحله كه با نشانه هاي فيزيولوژيكي همراه است. در فرد احساس خستگي مزمن ، سردردهاي دوره اي، ترش كردن معده ، خشم و افسردگي شديد شدت پيدا مي كند.

  1. مرحله ي بحران

در اين مرحله بدبيني عميق ، شك به توانايي هاي شخصي، حساس بودن به بيماري ها ي جسمي ناشي از درماندگي و نا اميدي و بروز ذهنيت فرار و پاسخ گريز از مشكلات پديد مي آيد. در اين مرحله ممكن است بيماري هاي جسمي فرد كه در مرحله قبل وجود داشت به صورت حاد و مزمن نيز جلوه گر شوند .

 

[1] Copner

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

رابطه ی بین استرس شغلی و فرسودگی شغلی با سلامت روان در بین کارکنان اداره آموزش وپرورش شهر کرمانشاه